تبلیغات
aftab - مطالب آبان 1390

























aftab

ببار باران کمی آرام...


که پاییز هم صدایم شد


که دلتنگی و تنهایی رفیق باوفایم شد


ببار باران......


بزن برشیشه ی قلبم، بکوب این شیشه رابشکن


که دردکمتری دارد اگربا دسته تو باشد


ببارباران.....


که تااوج نخفتن هامدام باریدم از یادش


ببار باران..درخت وبرگ خوابیدن


اقاقی..یاس وحشی..کوچه هاروزهاست خشکیدن


ببارباران..جماعت عشق را کشتن


کلاغابوته ی سبز و فارابی صدا خوردن...


ولی باران توبامن بی وفایی.......


توهم تاخانه ی همسایه می باری و تامن....


می شوی یک ابرتوخالی


ببارباران........


ببارباران..................که تنهایم
نوشته شده در یکشنبه 8 آبان 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است


نه در آن بالاها


مهربان، خوب، قشنگ.........چهره اش نورانیست


گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من،


ساده تر از سخن ساده من


او مرا می فهمد


او مرا می خواند، او مرا می خواهد


او همه درد مرا می داند

یاد او ذکر من است، در غم و در شادی


چون به غم می نگرم، آن زمان رقص کنان می خندم


که خدا یار من است، که خدا در همه جا یاد من است

او خدایست که همواره مرا می خواهد

او مرا می خواند، او مرا می خواهد


نوشته شده در چهارشنبه 4 آبان 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم


مدتی هست که هر شب،به تو می اندیشم


شبحی چند شب است ،آفت جانم شده است


اول اسم کسی ورد زبانم شده است


در من انگار کسی در پی انکار من است


یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است


یک نفر ساده،چنان ساده که از ساده گی اش


می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش


یک نفر سبز،چنان سبز که از سرسبزی اش


می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش


آی یکرنگ ترازآینه یک لحظه بایست


راستی این شبحه، هر شبه تصویر تو نیست


اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست؟


پس چرا رنگ تو و آینه ،این قد یکی ست؟


حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش


عاشقی جرم قشنگی ست  به انکار مکوش

نوشته شده در یکشنبه 1 آبان 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin