تبلیغات
aftab - مطالب شهریور 1390

























aftab

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب

 پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .


یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ،

 غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی

 نمونده...


 چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب

 پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .


 یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ،


 غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی

 نمونده...


تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته

 شاخه ی خشک پیچک تنهایی!


یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی

 نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته

 شاخه ی خشک پیچک تنهایی!


یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده.


نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می خواهند نگاه خسته ی من چرا افسرده است این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می گریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاه غوطه ور در تیرگی ها به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من به ظاهر یکدل و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد بیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند مرا دیوانه ای بدنام خواندند

ولی آن دم که در خلوت گزیدم برویم چو گلی خوشبو شکفتند

دل من ای دل دیوانه ی من که می سوزذ از این بیگانگی ها

مکن دیگر زدست غیر فریاد خدایا بس کن از دیوانگی هام

 


نوشته شده در جمعه 25 شهریور 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


می خوام بگم از گردش روزگار از عاشق معشوق از هرچی اینا بیزار

در نقطه ای از دنیا صدای معرفت میگه نرو بیا

از دختری که تموم زندگیش به فکر پسری که دوسش داره کم و بیش

یه وقت سلام یه وقت خداحافظ یه وقتی هم می کنه نازش

عاشق شد دخترک ساده دل چه ساده داد دل به دل

پسره یه روز با اینه یه روز با اون

دختره فکر می کنه دوسش داره از جون

یه عمر حسرت یه عمر نفرت یه عمر دروغ یه عمر سرش شلوغ

یه عمر بی خداحافظی یه عمری بی نیایش یه عمر حیف یه عمر کیف

یه عمر گریه و زاری یه عمر ناله و بی قراری

یه عمر میره اما اون هنوزم اسیره

اسیر یک نگاه سرد اون رفته ولی کسی باور نکرد

همه می گن اون یه صفایی داره اما دل من یه هوایی داره

درگیر یک دوستت دارم اسیر یک عاشقتم

شب ها میاد تو خاطرم ، ای کاش می شد تو خاطرم باهاش برم

چرا جواب نداد به سوالم چرا نگرفت پر و بالم

ای خدا برس به داد دلم ای خدا نذار به همین زودی برم

ای خدا بگیر دستاشو می خوام ببوسم عکساشو

این روزا ناز می کنه روشو برای غریبه باز می کنه



نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

همه بهم میگن تو که غمی نداری

همه میگن تو که کمبودی نداری

همه میگن دوست داشتیم جای تو بودیم

اما امشب شکستم

میخوام بگم تو دلم چیز دیگه ایی هست

میخوام داد بزنم بگم خدا صدای من  را بشنو

میخوام داد بزنم بگم چرا همه اذیت میکنند



اخلاص:

یکتایی در "زیستن"٬

یکتایی در "بودن"٬

ی ک ت و ی ی در عشق!


دلی که از بی کسی غمگین است٬

هر کسی را می تواند تحمل کند.

هیچ کس بد نیست.

دلی که  در بی اویی مانده است٬ برق هر نگاهی جانش را می خراشد.


نوشته شده در سه شنبه 15 شهریور 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

چوپان قصه ما دروغگو نبود

او تنها بود و از ترس تنهایی فریاد گرگ سر میداد

افسوس کسی تنهایی اش را درک نکرد

وهمه در این میان در پی گرگها بودند

فقط گرگها فهمیدن که چوپان تنهاست !



این روزها 

بی تفاوتی به مرز دلدادگی ام رسیده!! 

و این بزرگترین تراژدی احساس من است


حواسَت به دلت باشد


آن را هرجایی نگذار ...


این روزها دل را می دزدند


بعد که به دردشان نخورد


جایِ صندوقِ پست آن را


...............در سطل آشغال می اندازند



و تو خوب می دانی دلی که المثنی شد


دیگر دل نمی شود



نوشته شده در پنجشنبه 10 شهریور 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم
 که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس 
نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه 
هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون 
نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه 
قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می
زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم


و تا سحر ، زیر قطره های باریده


زیر آسمان آواز می خواندم
کاش باران می بارید

و قلبم را می شست ، از ذره ذره غم های خاک گرفته

کاش باران می بارید ، تا با بوی خاک آرام بگیرم 

دلم می خواست ، امشب باران با من بود 

تا شادیم را با او قسمت کنم ...امشب اندکی شادم


گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر


          چون ماه شبی می کشم از پنجره سر


                  اندوه که خورشید شدی تنگ غروب


                        افسوس که مهتاب شدی وقت سحر


نوشته شده در شنبه 5 شهریور 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

میخوام از دل بنویسم

ولی قلمم یاریم نمیکنه

عجب روزایی...!!!

با اینکه دلم از همه گرفته

ولی...

دلم برای همه تنگ میشه

چقد بده روزای آدم تکراری بشه

هیچوقت از تکرار خوشم نیومده...هیچوقت

میدونی بعضی وقتا فکر میکنم

وقتی باید گذاشت و گذشت...چرا من نگذارم و نگذرم؟!

میخوام از همه بگذرم

از تو... از اون... از خودم از همه...!!!

چه حسه خوبیه...نه؟

باشه، قبول.از صفر شروع می کنیم!

تو خوبیایم رو از یاد ببر

من همه چیز رو!!!


نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin