تبلیغات
aftab - مطالب مرداد 1390

























aftab

پرواز هم دیگر


رویای آن پرنده نبود


دانه دانه !!


پرهایش را چید


تا بر این بالش خواب دیگری ببیند . . .


همه میخواهند جای تو را بگیرند


بی انکه بدانند تو هم دیگر جایی نداری


گلیم هایت را بافته ای به سبک خیالم


پای واژه ام دراز شد


تو ببخش


نیم رخت را بیشتر دوست دارم ، عیب هایت را نصف می کند . . .


شاه شطرنج منی ، بیهوده از کیش رخت حرف مزن


من به سیاه و سفیدی صفحه زندگی خود مات می نگرم



دیگر هیچ کاسه ای زیر نیم کاسه ای نیست !


فقط دستان توست که در دستان دیگریست  . . . !!!


دوست دارمهایت را باور می کنم


درست مثل امضا آخر نامه هایت


که می گویی خون است


اما

طعم آب انار می دهد


همیشه از آدم شدن تو می ترسیدم


من سیب نچیدم که پایمال تو شوم


شیطان هم ، برای تو بهانه شد


خدا که قانون  داشت !


افسوس تو سیب مرا فروختی !


نوشته شده در یکشنبه 30 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

نمی دونم چرا به حرفام احترام نذاشتی؟

نمی دونم چرا اینقدر کاراتا تکرار کردی که به اینجا برسه؟

ولی اگه برگشتی و 1 یکی از اینکارا تکرار کردی. اون موقع نمی دونم چی کار کنم؟؟؟

پس تا مطمئن نشدی بر نگرد؟؟/

نمی خوام عشقم و دوست داشتنم به نفرت تبدیل بشه؟

می خوام پاک بمونه؟

نمی خوام اعصاب خوردیام تکرار بشه؟؟؟

از برگشتنت به همون اندازه می ترسم که از بر نگشتنت می ترسم؟

ولی سعی کن در هر دو صورت ارامشتا پیدا کنی؟


نوشته شده در پنجشنبه 27 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

 

و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !


 


 و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !


 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !



بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !



چه زیباست بخاطر تو زیستن ...



ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !



چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !



 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... ! 



 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !



برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !



کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !



ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!



و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !



نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب

 پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ،

 غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی

 نمونده...

 چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب

 پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس .

 یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ،

 غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی

 نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته

 شاخه ی خشک پیچک تنهایی!

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی

 نمونده...


تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته


 شاخه ی خشک پیچک تنهایی!


یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده.


نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد 1390 ساعت 10:49 ب.ظ توسط اشعه |

یادته بهت میگفتم اگه بری میمیرم حالاتورفتی ونیستی پس چرامن نمیمیرم؟

چراهستم؟چراموندم؟چجوری طاقت میآرم؟

چجوری من دلم اومدرومزارت گل بزار؟جای خالیت وچجوری میتونم بازم ببینم؟

دیگه چشمامونمیخوام نمیخوام دیگه ببینم

وای چطوری دلم اومدجسم سردت وببوسم؟

من که آتش میگرفتم چی باعث شد که نسوزم؟ذره ذره قطره قطره میسوزم

 امامیمونم

خودمم موندم چه جوری میتونم زنده بمونم

هنوزباورندارم که تونیستی ومن هستم  

شایدم من مرده باشم الکی میگن که هستم

کاشکی وقتی که میرفتی دستتوگرفته بودم

کاشکی پرنمیکشیدی بالتوشکسته بودم

نازنین وقتی که بودیشباهم تورومیدیدم

دیگه ازروزی که رفتی حتی خوابتم ندیدم

توکه بی وفا نبودی الاقل بیاتوخوابم

مگه توخبرنداری شب وروز برات بیتابم؟میدونم یه روزدوباره میتونم توروببینم

توپیش خدادعاکن که منم زود بمیرم

نوشته شده در شنبه 22 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

یه   سلام    عاشقونه    توی   غربت   نگاهت

یه   دل  پر   از  گلایه   واسه  قلب   پر  گناهت

 

اون   روزای   عاشقونه    دیگه  از  یاد  تو  رفته

حالا  من  تنهای  تنهام  توی  این  روزای هفته

 

منمو  یه   ظلمت   شب   منمو  یه   درد  کهنه

منمو  یه   قصه ی  عشق  منمو  گلهای   پونه

 

یادته   عزیز    زیبا   اومدی   یه   شب   به  رویام

تا  دیدم  دل  به  تو  باختم  تو  شدی تموم دنیام

 

واسه  با  تو  بودن  عشقم  خط زدم ترانه هامو

تو   اگه    باهام    بمونی   نمیگم   گلایه هامو

 

بخدا  دل  شده  خسته  بس که از دوریت نوشته

آره   میدونم   عزیزم    دوری    از   دیدت  بهشته


توی این شبای تاریک من شدم شبگرد چشمات

همون شبگردی که عمری منت چشماتو میخواد

 

توی  اون   وداع   آخر  بی هوا  چشمامو  بستم

واسه   برگشتنت  عمری  توی  انتظار  نشستم

 

چقده  خوش  باورِ دل که یه روزمیای تو پیشم

توی  شطرنج  دل تو من یه عمر مات و کیشم

 

اه  دوباره  بغضم   گرفته  دستای  من  بی تو  سرده

کاش میشد ببینی عشقم که دوریت باهام چه کرده

 

نمیدونم  توی  تختت  کی  برات  لالایی میگه؟

یعنی تو پاسور عشقت اون  برات یه آس پیکه؟

 

بزار تو  هق هق  شعرام  من بگم حرف دلم رو

بزار  تا عالم  بدونه  نمیشم عاشق  به جزء تو.


نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

من از عشقت چه گریانم در این شب های بارانی

                                   بگو عشقم   بگو  آخر که  در  قلبم  تو  میمانی؟

نمی بینی  نگاهم  را  ؟ نمی بینی  که   گریانم ؟

                                   بگو   با    دیدن    اشکام   پریشانی  و   گریانی

نمی دانم   گناهم  را  که  وقتی  با   دلم  هستی

                                   چرا با  من  تو گریانی  ولی بی من  تو خندانی؟

بیا  بگذر  از  این  رفتن که من  تنهای تنهاییم

                                    نگو  تنهایی یعنی عشق  نگو  تنها نمیمانی؟

چه پنهان میشوی درمن کنارم هستی و بی من

                                     چرا در قلب  این خسته نمیمانی و مهمانی؟

چه خستست این دلم ازبس که گشتم من به دنبالت

                                  همیشه نزد من هستی ولی درمن تو پنهانی

تو تنها  یار من  بودی در این  دنیای نامردی

                                    بگو  عشقم که از رفتن پشیمانی پشیمانی


نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


اگه   دارم   مینویسم  خاطر   زخم   دلم  نیست

من  فقط  میگم  بدونی دوست واقعی تو کیست

 

اونی که دم از مرام و معرفت زد که نشد دوست

یه نگاه به قلب خود کن بهترین همدم تو اوست

 

اونه  که  تو  درد  و غصه  همدم شبای  سرد

نه  رفیق  و همدم  و  دوست که بلا و بار درد

 

تو  شاید بگی عزیزم چقد از  دوست گله  داری

مگه میشه توی دنیا  نباشه یه دوست و یاری؟

 

آره  از دوست گله  دارم  پس بزار  بگم  بدونی

شده تو غصه  بمونی  ولی از شادی بخونی؟

 

من دلم پر  از گلایست توی این شبای پر درد

بخدا  دشمن  همدرد   بهتر  از  رفیق  نامرد

 

من  که  با  خودم غریبم من  که  از درد نمیدونم

توی گوش دوست بی درد واسه چی قصه بخونم

 

تویی  که   داری   میخونی  تک تک  ترانه هامو

تویی  که  باهام  غریبی  من میگم گلایه هامو

 

هرکی گفت همدم و دوسته تو بدون یه حرف مفته

وقته شادی با  تو دوسته  وقت غم هاتو کی گفته

 

وقت  سختی هاش  عزیزی  بهترین  رفیق  و  یاری

وقتی مشکلاش تموم شد دیگه نیستش با توکاری

 

هیچکی جز  تو نمیتونه واسه تو دل بسوزونه

هیچکی جز  تو نمیتونه تا تهش باهات بمونه.      


نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


خیلی  دلم  گرفته  تو  این شبای  غربت

وقتی  یادت  میافتم  میمیرم  از  خجالت

 

منو  ببخش  عزیزم   رفتم   و  تنها   شدی

گذشتی  از   گناهم  رفیق  غم ها  شدی

 

منو ببخش که دستام همدم دستات نبود

منو  ببخش  که   دنیا   منو  ز قلبت  ربود

 

منوببخش به چشمات همش دروغ میگفتم

منو   ببخش   هنوزم    یاد    نگات   میافتم

 

منو  ببخش  عزیزم  اگه  باهات  نموندم

منو ببخش  که  رفتم زندگیتو سوزوندم

 

منو  ببخش  که  گفتم تا  آخرش  باهاتم

منو ببخش  که  گفتم همدم   گریه هاتم

 

یادت  میاد   میگفتم  دنیای  من  بهشته

منو ببخش که گفتم  تویی همون فرشته

 

یادت میاد میگفتم  خیلی دوست میدارم

منو  ببخش نخواستم   پیش تو کم بیارم

 

یادت  میاد میگفتی اگه  کسی هست  بگو

همش دروغ میگفتم یه عشق دارم  اونم تو

 

خیلی دلم  گرفته از این همه دروغ هام

نشد یه بارراست بگم بگم دروغ حرفام

 

آره  دروغ   بود  حرفام  منو  ببخش  عزیزم

منوببخش که توعشق خیلی زیاد حریصم

 

منو    ببخش   عزیزم    بخاطر    گناهم

میگذری  از  گناهم  پیش تو رو سیاهم

 


نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .

یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .

یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره .

یادمون باشه قلب كسی رو نشكنیم.

یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .

یادمون باشه حرفی نزنیم كه به كسی بربخوره.

یادمون باشه برای درس گرفتن ودرس دادن به دنیا اومدیم نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان.

یادمون باشه از بچه ها میتوان خیلی چیزها اموخت.

یادمون باشه زندگی ارزش غصه خوردن رو نداره.

یادمون باشه كه عشق كیمیای زندگیست.

یادمون باشه ....تاشقایق هست زندگی باید كرد.


نوشته شده در جمعه 7 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

زندگی مثل یه دیکته اس هی می نویسیم،

 هی غلط می نویسیم، هی پاک می کنیم دوباره هی می نویسیم،

 هی پاک می کنیم،حالا من اون جمله هایی روکه نوشتم وپاک نشد رو واستون مینویسم

 دلت رو به کسی بسپار که لیاقت داشته باشه.

نگاهت رو به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپه.

چشمات رو با نگاه کسی اشنا کن که زندگی رو درک کنه.

سرت رو روشونه های کسی بذار که از صدای تپشای قلب تو رو بشناسه.

ارامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریا ترین باشه.

لبخندت رو نثار کسی کن که دل به زمین نداده.

ویادت باشه....

 دست دادن معنی رفاقت نیست.

 بوسیدن قول ماندن نیست.

 و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست.


نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

من هستم و تو هستی و این روزهای بد

می خواهم از تو شعر بگویم، نمی شود

من هستم و تو هستی و حسی که بین ماست

تا باد توی کوچه همینطور می وزد

درباره تو، چشم تو تا فکر می کنم

صدها هزار خاطره در ذهن می رود

می خواهم از خودم بنویسم چه می کشم

اما غریبه گریه رهایم نمی کند

این روزها بدون تو من غصه می خورم

این روزها اگر تو بیایی چه می شود

از دست گریه، ساده بگویم، بریده ام

این شعرهای غم زده و خیس من سند

پنهان نمی کنم به تو محتاجم و هنوز

می خواهم از تو شعر بگویم، نمی شود

 از تو شعر بگویم، نمی شود


نوشته شده در شنبه 1 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |

میخوام از دل بنویسم

ولی قلمم یاریم نمیکنه

عجب روزایی...!!!

با اینکه دلم از همه گرفته

ولی...

دلم برای همه تنگ میشه

چقد بده روزای آدم تکراری بشه

هیچوقت از تکرار خوشم نیومده...هیچوقت

میدونی بعضی وقتا فکر میکنم

وقتی باید گذاشت و گذشت...چرا من نگذارم و نگذرم؟!

میخوام از همه بگذرم

از تو... از اون... از خودم از همه...!!!

چه حسه خوبیه...نه؟

باشه، قبول.از صفر شروع می کنیم!

تو خوبیایم رو از یاد ببر

من همه چیز رو!!!


نوشته شده در شنبه 1 مرداد 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin