تبلیغات
aftab - دستان قطع شده

























aftab


بوی خاک میدهد، دالان خسته ی ذهنم، که این روزها پر شده از دود و آه مردمانم.

آدمیت را خاموش کردند با شعله های مفروط و منوط بر تباهی و سستی

مگر انسان عاقل گلدان در دست را می شکند ؟

یا سنگی بر سر بی گناه می کوبد؟

یا مشت بر عشق ، می کوبد؟

دیدی؟ این روزها  عقربه های ساعت  هم با شرم می دوند؟ گویا میخواهد زودتر این پلیدی به پایان برسد.

این بیداری ساعت را چه سود که ما همه در خوابیم!

چه بگویم که این روزها  واژه ها نیز ما را به تسمخر می گیرند وقتی دستی به دروغ دستی می گیرد.

و می گرید کودکی خسته در درون جسمی بزرگ که هیچ نفهمید!

و بسیاری زیستن و چه زشت زیستن .

و چه اندک معرفتی که تابود شد

چه بسیار دستانی که در داستانی قطع شدند که به خیانت برمی گشت.

مرا که اندوه دل ، بسیار بود خاموش گشتم و کشته شدم در بی کسی ام.

می بینید؟ خدا هم این روزها خاموش است.

نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند 1389 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin