تبلیغات
aftab - لحظه های پر التهاب

























aftab


لحظه های پر التهابم را دیوونه وار پشت سر می گذارم که شاید سرنوشت نا معلومم از پس آن

لحظه ها نمایانگردد و

این لحظه ها شاید می تونست برای من بهترین لحظات باشه و حالا بدترین . 

خدایا التهاب وجودم به هیچ وجه آرام پذیر نیست این ثانیه ها برای من مرگبارترین ثانیه ها

 خدایا چرا پایان پذیر نیست. 

سردرگم به دنبال یه سایه که شاید منو از این نا آرومی نجات بده ولی خستگی روحمو چه 

جوری درست کنم اینقدر

 خسته و کلافه ام

 که احساس می کنم  آروم آروم دارم نابود می شم 

کاشکی نابود می شدم و اینهمه با تنهاییم زجر نمی کشیدم اینقدر نشستم به آینده نا

معلومم فکر کردم

که احساس می کنم ممکنه من آینده ای نداشته باشم هیچکس هنوز نمی تونه باور کنه منم 

ممکنه از تنهاییم

 زجر بکشم

 اینقدر دلم پره که دلم می خواد با یکی اینقدر حرف بزنم که به احساس خالی بودن برسم 

اینقدر گریه

بهار را با وجود تو می خواهم و تو را با تمام قوا می طلبم، 

می طلبم که بیائی و مرا با خود همسفر کنی و لحظات شیرین گذشته را با هم تداعی. 

ولی افسوس که تو رفته ای برای همیشه و من هم تورو در گوشه قلبم پنهان کرده ام 

ولی هنوز برای من همان عزیز گذشته ای ولی من دیگه برای رفتنت زار نمی زنم بلکه یاد گرفتم که دیگه

برای یه چیز از دست رفته بی تابی نکنم

ولی با تو بودن برای من یه امتیاز بود، امتیازی که به من یاد داد که چه جوری با طبیعت ارتباط برقرار کنم و ضربه

 نخورم.

نوشته شده در یکشنبه 22 اسفند 1389 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin