تبلیغات
aftab - انتظار

























aftab

دوباره ،طنین ناله های باد،سكوت رؤیاهایم را می شكند و اینگونه می گذرد

 ،روزهای بی تو بودن

هر هنگام كه زردی پاییز نگاه خسته و پردردم را نوازش می كند ،بی اختیار به

 یاد چشمان معصوم تو می افتم

همیشه از خزان بیزار بودم ،چرا كه طراوت باغ را به یغما برد و از آن زمان كه

 چشمهای تو، آئینه ی رؤیاهایم شد،نفرتم از پائیز رنگ باخت

قبل از آمدنت ،زیبایی را در بهار می دیدم و بس!و چشمان تو ،اندیشه هایم را

 دگرگون كرد

همیشه انتظارهای تلخ ،در وجودم غوغا می كرد . می دانستم كه طبیعت

 یكسان نمی ماند ،آیا پاییزچشمان تو همیشگی بود ؟

و كه چه رؤیاهای شیرینی بود،چشمانت را خیره ماندن

چشم گشودم ،تنهایی به بالینم آمده بودكه تنها نمانم !تو رفته بودی

دیرگاهی است كه بی تو ،همه پائیز ها را در انتظار می گذرانم

همه رنگهای پاییزی را یك به یك می نگرم كه شاید رنگی از چشمان تو بیابم

مدتی است شعر تازه ای نگفته ام.افسوس كه پاییز چشمان تو بی همتا بود.


نوشته شده در پنجشنبه 19 اسفند 1389 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin