تبلیغات
aftab - باز باران

























aftab


باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟!


سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ،


می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم .


یاد می آرم که غصه ،


قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.


می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ،


زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی .


می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ،


بانگ شادی پس کجا بود؟


این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است،


اشک می ریزد برایم.


می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر ره


از کنار برکه ی خون

باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ،


بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟!



هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی


مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری...
نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin