تبلیغات
aftab - خدایـــــــــــــــــــــــــــــــا

























aftab

نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می خواهند نگاه خسته ی من چرا افسرده است این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می گریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاه غوطه ور در تیرگی ها به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من به ظاهر یکدل و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد بیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند مرا دیوانه ای بدنام خواندند

ولی آن دم که در خلوت گزیدم برویم چو گلی خوشبو شکفتند

دل من ای دل دیوانه ی من که می سوزذ از این بیگانگی ها

مکن دیگر زدست غیر فریاد خدایا بس کن از دیوانگی هام

 


نوشته شده در جمعه 25 شهریور 1390 ساعت 09:00 ق.ظ توسط اشعه |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin